یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
تا حالا کسی اندازه ی من دوستت داشته؟من تو رو از اسنک چرخی پنیری فرآورده حجیم شده بر پایه غلات با رنگ مصنوعی و طبیعی هم بیشتر دوست دارم
تا حالا کسی اندازه ی من دوستت داشته؟من تو رو از اسنک چرخی پنیری فرآورده حجیم شده بر پایه غلات با رنگ مصنوعی و طبیعی هم بیشتر دوست دارم
دنیا اگر بخواهد بهگا بدهدت، زیاد به این فکر نمیکند که تو چقدر آدمِ خوبی بودهای. کارِ خودش را میکند. و برایش مهم نیست که موقعِ رد شدن از خط عابرِ پیاده دستِ آن پیرزن را گرفتهای. یا توی پیادهرو سیگار نکشیدهای تا بقیهی عابرها اذیت نشوند. یا ته سیگارت را آنقدر توی دستت نگه داشتهای و رفتهای و رفتهای تا سطل زبالهای پیدا کنی و شهرِ تو خانهی خودت باشد و اینجورچیزها. دنیا به وقتش بهگا میدهدت. قاطع میگویم. ردخور ندارد. البته خوبیاش این است که همه را بهگا میدهد. کم و زیاد دارد، دیر و زود دارد، اما نشد ندارد. یکسری کم بهگا میروند و بقیه را هم اذیت میکنند و یکسری در عین اینکه تلاش میکنند تا باعثِ آزار دیگران نشوند و بهگا نروند، بدجور بهگا میروند. عدالتی که نیست. دنیای دیگری هم که نیست. همینی هست که هست. کسی هم نمیتواند چیزی را تغییر دهد. دور هم نشستهایم و نوبتی بهگا میرویم و می آییم و دوباره نقطه سرِ خط. تا وقتیکه سکتهی مغزی یا قلبی کنیم و توی بخش ویژه بستریمان کنند و سوند ادراری بهمان وصل کنند و چنگ بزنیم به همهچی تا نمیریم و تهش هم این چنگ زدن مثل مابقیِ چنگ زدنها بیفایده باشد و بمیریم و نقطهی پایان. این بود زندگیِ ما. خوش گذشت؟
گلبهیِ عزیزم! عشق خوب بود، ولی کافی نبود. تو دنیای مدرنیته به چیزی بیشتر از ادبیات و احساسات برای بقا نیاز داریم. و این دلیلی بود که آرزو میکردم در زمان دیگهای، خیلی قبلترها، عاشقت میشدم.
قربانت بروم، آن موقع ها که به روی خودم نمیآوردم دوستت دارم کمتر غصه میخوردم. الان روی احساساتم باز شده و هرکاری هم بکنی، یک صدایی ته سرم به من میگوید دوستش داری دیگر. میخواهی چکار کنی؟ دوستش داری و هرکاری هم بکند دوستش خواهی داشت. راست هم میگوید. من اگر کسی را دوست بدارم، تا آخر دوستش خواهم داشت. دوست داشتن برای من مرگ است؛ فقط یکبار اتفاق میافتد و راه برگشتی از آن ندارم.