که آسیای طبیعت به نوبت است ای دوست
دنیا اگر بخواهد بهگا بدهدت، زیاد به این فکر نمیکند که تو چقدر آدمِ خوبی بودهای. کارِ خودش را میکند. و برایش مهم نیست که موقعِ رد شدن از خط عابرِ پیاده دستِ آن پیرزن را گرفتهای. یا توی پیادهرو سیگار نکشیدهای تا بقیهی عابرها اذیت نشوند. یا ته سیگارت را آنقدر توی دستت نگه داشتهای و رفتهای و رفتهای تا سطل زبالهای پیدا کنی و شهرِ تو خانهی خودت باشد و اینجورچیزها. دنیا به وقتش بهگا میدهدت. قاطع میگویم. ردخور ندارد. البته خوبیاش این است که همه را بهگا میدهد. کم و زیاد دارد، دیر و زود دارد، اما نشد ندارد. یکسری کم بهگا میروند و بقیه را هم اذیت میکنند و یکسری در عین اینکه تلاش میکنند تا باعثِ آزار دیگران نشوند و بهگا نروند، بدجور بهگا میروند. عدالتی که نیست. دنیای دیگری هم که نیست. همینی هست که هست. کسی هم نمیتواند چیزی را تغییر دهد. دور هم نشستهایم و نوبتی بهگا میرویم و می آییم و دوباره نقطه سرِ خط. تا وقتیکه سکتهی مغزی یا قلبی کنیم و توی بخش ویژه بستریمان کنند و سوند ادراری بهمان وصل کنند و چنگ بزنیم به همهچی تا نمیریم و تهش هم این چنگ زدن مثل مابقیِ چنگ زدنها بیفایده باشد و بمیریم و نقطهی پایان. این بود زندگیِ ما. خوش گذشت؟