ژاژگو

یادداشت های مُسری (۴)

قربانت بروم، آن موقع ها که به روی خودم نمی‌آوردم دوستت دارم کمتر غصه می‌خوردم. الان روی احساساتم باز شده و هرکاری هم بکنی، یک صدایی ته سرم به من می‌گوید دوستش داری دیگر. می‌خواهی چکار کنی؟ دوستش داری و هرکاری هم بکند دوستش خواهی داشت. راست هم می‌گوید. من اگر کسی را دوست بدارم، تا آخر‌ دوستش خواهم داشت. دوست داشتن برای من مرگ است؛ فقط یک‌بار اتفاق می‌افتد و راه برگشتی از آن ندارم.

   چهارشنبه دوم آبان ۱۴۰۳ 3:10   ژاژگو