ژاژگو

با درد صبر کن که دوا می فرستمت!

آن‌روزها که یونس در دل ماهی بود، دلش تنگ نمی‌شد؟ دلش نمی‌گرفت؟ روزهایش را چگونه به شب رساندی خدا؟ تنهایی‌هایش را، دلِ مغمومش را، اشک‌هایش را…
ورژنِ خداییِ تو که عوض نمی‌شود، نسخه‌ی ارتقاء یافته که نیستی! که مثلا نسبت به نسخه‌ی قبلی یک‌سری معایب داشته باشی و یک‌سری مزایا! مثلا بگوییم خدای ورژنِ یونس تا توی دلِ نهنگ هم آنتن می‌داد ولی به زمان محمد که رسید، باید می‌رفت روی قله‌ی کوه، توی غار چند روز معتکف می‌شد تا خدایش آنتن بدهد.

نه، نه، تو همان خدای گرفتاری یونس، همان خدای گلوی اسماعیل، همان خدای نگرانِ ساره، تو همان خدای موسی در نیل مضطربی مگر نه؟
دلِ منِ به دامِ نهنگ افتاده را آرام کن…

   یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ 0:23   ژاژگو