ژاژگو

من پرنده نیستم

توى كافكا در كرانه، ميس سائه كى از تماشاى پرنده‌هاى روى درخت ميگه، درختى كه روبروى پنجره‌ى اتاقشه، از كافكا ميپرسه تا حالا دقت كردى كه اين پرنده‌ها چقدر آروم روى شاخه‌ها نشستن؟ اونم روى شاخه‌هايى كه مدام با هر باد و نسيم اينور و اونور ميرن؟ اينجورى هر لحظه اين پرنده‌ها يه زاويه‌ى ديد جديد پيدا ميكنن، و تا باد دوباره‌اى بياد دوباره شاخه تكون ميخوره و زاويه‌ى ديد اونا عوض ميشه. ميس سائه كى ميگه ميدونى پرنده‌ها چيكار ميكنن كه سرشون گيج نره؟ اونا هربار كه نسيمى مياد و شاخه تكون ميخوره و زاويه نگاهشون عوض ميشه زود سرشونو به يه طرف ميچرخونن، هرچقدرم كه باد و نسيم بياد اونا با چرخوندن مدام سرشون سعى ميكنن همه چيزو همونجورى مثل قبل ببينن، اينجورى هيچوقت سرگيجه نميگيرن. يادم نيست كافكا دوباره چى ميپرسه ولى اينو خوب يادمه كه ميس سائه كى ميگه من پرنده نيستم كافكا، نميتونم مدام سربچرخونم، خسته ميشم.آره آقای کافکا من پرنده نیستم!

   پنجشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۳ 20:34   ژاژگو