قصه زوال من
سیگار که میکشم زوال از انگشت هایم می ریزد. باید روزانه و مستمر با غم از دست دادن خودم مواجه شوم. انگار میدانم از کجا نشتی دارم، اما نمیتوانم جلوی آن را بگیرم. من سوگوارِ جهانِ پایانِ کبوترم.
سیگار که میکشم زوال از انگشت هایم می ریزد. باید روزانه و مستمر با غم از دست دادن خودم مواجه شوم. انگار میدانم از کجا نشتی دارم، اما نمیتوانم جلوی آن را بگیرم. من سوگوارِ جهانِ پایانِ کبوترم.