ژاژگو

از غمت مراقبت کن.

می‌فهمم کی وقت غمگین بودنمه و از اینکه نمی‌تونم جلوش رو بگیرم بیشتر غمگین میشم اما خیلی وقته دیگه مشکلی باهاش ندارم. مثل بچه‌ای که یکی دو بارِ اول و موقع دیدن پرستار و آمپولِ تو دستش جیغ می‌کشیده، قبلا جیغ‌هام رو زدم. الان به محض دیدن غم و سرنگِ تو دستش نه جیغ می‌زنم، نه فرار می‌کنم و نه باهاش مقابله می‌کنم. خودم به استقبالش میرم و آستینم رو تا می‌زنم و دستم رو میارم جلو تا غم تزریق شه توی خونم.

   سه شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۴ 8:13   ژاژگو