B.T
Archive Profile Friends Design


<-BlogAbout->

موجودی که در زیر پوست، در چاله‌های گمشدهٔ تن، نفس می‌کشد؛ حیات خود را بر نفس من چیرگی بخشیده و با گُستاخیت تمام مُرده‌خواری می‌کند. روحیات این موجود با درونیات خویش به خوبی خو گرفته است. به‌طوری که خارهای زهرآگینش در خاک باغچهٔ من پاک تیز می‌شوند.
جهت آشکارسازی افزون‌تر و یا بر فرض مثال می‌توانم بگویم، به هنگام تنفس؛ درون شُش‌هایم اُقیانوسی از خون تیره به جریان و خروش میُفتد که غضب و خشم موج‌هایش هر که و هر آنچه را که از مسیر مه‌آلود و خنک قلب گذر کند، به کام مرگ می‌کشاند.
اجساد این از دست رفتگان محزون را بین اقیانوس و ساحل هیچ حایل نیست. ساحلی غریب و غمگین که به سُفره‌ای ضیافت‌آفرین برای این موجود تبدیل گردیده. بی‌گمان زمانی هوای آزادی حقیقی را تنفس خواهم کرد که آن ساحل را پیدا کنم و تمامی پیکرهای بی‌جانش را استفراغ. زیرا بهای رهایی، مساوی است با هلاک شدن آن مرده‌خوار از گرسنگی.






پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ | 20:43 | ژاژگو