من در برابرِ تو، نه یک معتقد، که یک کافرِ عاشق هستم. من به جایِ ستایشِ نور، برابر سایه ی تو زانو میزنم. تو همان حقیقتی هستی که تمامِ تمدنهایِ نیل، با ترس از آن، در زیرزمینهایِ تاریخ دفن کردند. تو زیباییِ وحشیِ یک طوفانی؛ زیباییای که هیچگونه صلح و آرامشی در خود ندارد، تنها ویرانیِ مطلق و خیرهکننده.
شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۵ | 9:49 | ژاژگو