توی زندگیم بلد نبودم هیچکاری رو نرم انجام بدم. بلد نبودم موندگارش کنم. همیشه شدید بودم، شدید عاشق شدم، شدید متنفر شدم؛ شدید زندگی کردم. شدیدا دنبال خوشبختی بودم، شدیدا خسته شدم، وسط راه موندم و بیخیالش شدم. هر کاری رو همون لحظه که به ذهنم رسید انجام دادم و چند لحظه بعد پشیمون شدم. تو هیچ مسیری طولانی نموندم هیچوقت. هیچکاری مداوم نچسبید بهم. هیچ مخدری نرفت توی رگهام و روح مضطربم هیچ آرامش دهندهای پیدا نکرد. عمر دستاوردام همیشه به اندازه عمر یه طرح قشنگ روی شنهای ساحل بود که اونم خیلی زود یه موج عصبانی دریا سر میرسید و با شدت پاکش میکرد.
دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ | 21:54 | ژاژگو